تبليغاتX
آشیل
آشیل
گرگها و ترکها(2)

در بين اولين نشانه هاي گرگ زادگي ميتوان به  تركان تينگ ليگ هم اشاره نمود  كه روئ پرچمها خود كه همانند توبره بودند اشكالي از گرگ را ترسيم مينمودند  كه هنگام عبور هوا  با صداي زوزه مانندي همراه بود  كه در اطراف ايكال ايننمونه يافت شده است . يا در 1 افسانه باشقردي روايت شده كه اين فوم حاصل ازدواج 1 صياد و گرگ ميباشد  يا بر مبناي گفتاري  اغوز خان  كه قوم قاجار و افشار نيز از نسل وئ هستند و خود منادي تك خدائئ در اين ميان قلمداد ميگردد روزي در ميان چادر خود  و با پرچمي افراشته به خواب رفته بود  حوالئ صبح نوري به داخل چادر ميرود گرگئ نر با بالهايي بر پشت خطاب به او مئگوئد تو ميخواهي به روم حمله كني اي اغوز من پيشاهنگ تو خواهم بود اغوز خان به سپاه خود  نگاه ميكند و مئبئند كه گرگئ بابالهاي پر پشت در پيشاپيش سپاه در حال حركت است  اين گرگ پس از چند روز حركت ميايستد و مجددا ميگوئد من هنگامي كه سپاهيان را حركت ميدهي باز جنودار تو خواهم بود در همئن روايت اغوز خان پس از شكار بزرگترين پرنده جهان خطاب به ايمان ميگوئد ايا تو نميداني من گرگي با هزار و 1 بچه ام ؟

يا در ميان باشقردها كه نام خود را ازين گونه گرفت ه اند روايت ميشود كه انان با قزاق ا و قرقيزها همچون برادراني بودند  روزئ در ميانشان اختلاف افتاد  و ير كيده باشقردها به شكار رفت  در شكار گاه گرگي پيدا  شد  و او را به سرزميني رهنمون شد  او گرگ را فرستاده اي الاهي دانست  و هكراه با قبيله خود عازم انجا گرديد  و نام انجا را باشقردستان نهاد  يا  گونه ازبكي  رهنما شدن گرگ  در برف را به نيكي ياد كرده   و نام قبيله را باشقورد نهادند .

در داستانهاي اسياي مركزئ  امده است  كه پوسيدن پوستين گرگ شهامت اعطا مانمايد يا تركان شمالي  به وجود موجودئ ترك و انسان نما اعتقاد دارند  "در افسانه هاي اذر بايجان نيز هر عضوئ از اندام گرگ را  به نوعي از درمان شهره ميدانند  كيسه صفراي گرگ – زدن پنجه گرگ به سينه زنان ابستن  -  زدن به پشت افراد براي دور كردن ترس  - زدن پيه گرگ براي از نظر انداختن -  يا به تعبير گروهي وجود  موئ عزرائيل در بدن گرگ و......

در مورد خوش يمن بودن گرگ باورئ در اذربايجان نيز وجود دارد  كه معكوس ان در قبال خرگوش نقل ميگردد يا در مورد ميدان قطب ميداني  كه به گمانم غورد ميداني باشد و در تبريز قرار دارد  . چرا كه گرگ بازي در تبريز به روزگارئ رواج داشت سخن در اين باره بسيار است اما از بعد بررسي پرچمهاي ملل ميتوان به پرچم چچن  كه گرگئ در وسط دايره نشسته است اشاره نمود  يا پرچم گاگاووز كه كله گرگئ در وسط ان قرار دارد و وئ را دوست قبقله ميدانند . مغولها نيز اينچنيند  چرا كه انان چنگيز خان را گرگ زاده اي اصيل ميدانند  " ميگويند روزي چنگيز خطاب به پير قوم ميگوئد چگونه بدانم كه مغولي اصيل هستم؟ پير ميگوئد انگاه كه در پيري به شكل گرگ در امدئ !

مغولان نيز روايت ميكنند چنگيز از گرگ اسماني به وجود امده است" الان قوا معتقد بود هر شب نورئ به داخل چادر وئ  وارد مئشود و با او هم اغوش ميگردد "وقتي داستان را به اهل قبيله ميگوئد كسي باور نميكند تا شبي كه همگي در اطراف خيمه كمين ماگيرند تا صحت قضيه را دريابند در اواسط شب نوري به شكل گرگ وارد چادر ميگردد انان فرياد ميكشند تا گرگ بگريزد "كه گرگ از خيمه بيرون ميايد و سفير كشان نام چنگيز را زوزه ميكشد و به اسمان ميرود .

 

 

در پايان ذكر اين نكته را لازم ميدانم كه انتساب قومي يا ملتي  به حيوانئ از روي تحقير و شماتت از بعد توتميسم صورت نميگيرد . شايد تاريخ نگاران چيني بر اساس نفرتي كه از امپراطورئ گوئك داشتند نسبت درنده خوئئ را به انان نسبت دهند اما در ميان تركان گرگ فرشته اي از فرشتگان الهي بود كه براي نجات قوم انان در شكل و شمايل گرگ متجلي گرديد .

 

2 نوشته شده در  شنبه بیست و ششم دی 1383ساعت 12:6  توسط علیرضا ( آشیل )  | 

گرگها و ترکها

افسانه ها  و اسطوره سازی و گرایش بدان را  را نباید حمل بر تحقیر قوم یا ملتی نمود ، خط پاره ای است  گرداوری گشته از  مقاله دکتر حسین فیض اللهی وحید -  و توتم و تابو از زیگموند فروید که به جهت طولانی بودن ان  را در ۲ قسمت در وبلاگ مینهم.  

  بشر در دوره اي از زندگي اجتماعي  خود از مرحله اي به نام توتميسم گذر كرده است "دوره اي كه خود را زاده مستقيم حيوانات يا اشيا ميدانست "چينيها خود را زاده اژدها ميدانستند "قبايلي در استراليا خود را از ننسل كلاغ "قبايلي در افريقا خود را زاده جوجه تيغي و روميها و تركها خود را ار نسل گرگ  يا تبتتي هاخود را زاده از گونه اي سگ سياه سفيد . اما اين عقايد را نبايد حمل بر تحقير قوم يا ملتي نمود "مثلا ميدانيم كه ضريب وفاداري سگ در ميان حيوانات مقام اول را به خود اختصاص داده است لهذا تبتيها خود را بدين عنوان مشهور ميدانند يا اينكه در ايران شاه عباس خود را سگ استان علي ميناميد  و ستار خان  خود را سگ ملت و....

اما تركها كه در اقصي نقاط جهان پراكنده بودند در مورد سيستم افرينشي خود  داراي وحدت كلمه نبودند  و داراي توتمهاي متفاوت "همانند قبايل گوك ترك  يا قبايلي همچون قرقيز  و اغوز  و تركان مجارستان  كه خود را از نسل عقاب دوسر يا قبايلي  خود را از يلاله ماه ( اي تام) و يا قبايلي از ايغور  از درخت  و يا قبايل موندوز خود را تگرگ اسماني  و يا قبايل شينقيز  خود را از سلاله خورشيد ميدانستند . اما از بعد ريشه يابي  گرگ پروردگئ در بين تركان شايد بتوان ادعا نمود كه قبايل وون سون سر امد ديگر قبايل ميباشند " كه در 174 قبل از ميلاد  در اطراف چين دولتي مستقل داستند  كه اين دولت به واسطه تعرض هونها ضميمه امپراطوري هون قرار گرفت  اما به استناد داستانها اسن فرمانروا در غرب هونها دولت كوچكي داشت روزئ هونها به انها يورش ميبرند و پدر فرمانرواي فعلي را ميكشند به جز بچه وي(كنومو ) كه مورد رحم قرار ميگيرد و در بيابان رها ميگردد تا نسبت به تقدير خود ئا بميرد  و ئا زنده بماند "بچه در حالي كه چهار دستو پا راه ميرفت كلاقي را بر بالاي سر خود ميبيند كه گوشتي را به وي ميدهد و مئرود "بعد از مدتي ماده گرگي در اطراف بچه ظاهر ميگردد و پستانهيش را در دهان بچه گذاشته و به او شير داده و از انجا دور ميشود "تمام اين اتفاقات را امپراطور هونها از دور نظاره گر بود  و ايمان اورد كه اين كودك كودكئ خوش يمن و مقدس است پس او را از بيابان گرفتو تربيت نمود و به يكي از فرماندهان لشگر تبديل گرديد و از جانب امپراطور  به فرماندهي ووسونها و به جاي پدرش بر گزيده شد .

از ديگر قبايل ميتوان به قوم ديگرئ از تركان به نام تولسها اشاره نمود كه موسئقئ انان به زوزه گرگ شباهت داشت كه در قيقت همان كائوچيها بودند كه در اسياي مركزي ميزيستند  خاقان انان 2 دختر فرزانه داست كه انان را لايق خدا ميدانست " كه انان را به تپه اي منتقل مينمايد تا با خدا ازدواج كنند انان انجا به انتظار ميمانند اما از خدا خبري حاصل نميشود تا اينكه در پاين تپه گرگ پيري توجه خواهر كوچكتر را به خود جلب مينمايد  كه وي به تصور خدا به پايين رفته و با او ازدواج ماكند "اقوام كائوچي معتقدند كه انان حاصل اين ازدواج هيتند " اما در ميان انان اقوام گوك ترك خود را زاده مستقيم گرگ ميدانستند بر روي پرچم  رسمي انان  ير زرين يك گرگ ترسيم شده بود  انان در جنگها نهعره هايي همچون گرگ ميكشيدند و در ريئ لباسهاي خود تصوئرئ از گرگ را حمل ميكردند "گرگ نژادي ايدئونوژي رسمي اين خاندان بود در زمان ايستيم خان خاقان بزرگ امپراطورئ گوئك ها به دولت ساساني نزديك سدند در ان زمين انوسئروان بر ياران حكومت ميكرد  كه در ان زمان جنگها ي مسهور ائرن و روم در ميگيرد "دولت روم هر قدر از تركان اسماني  براي حمله به ايران استعانت كرد ايتم خان قبول نكرد و تا پايان جنگ سعي بر اشتي طرفين داشت " بعد از ايتيمخان كسور انان مورد تعرض ساير ديكر اقوام ترك قرار گرفت  و نابود گرديد اقوقمي همانند اوئغورها –بايميلها و قارلوقهااما فكر و ايدئولوژي انان توسط تركان خزري به گونهاي ديگر سر بر اورد روائت ميكنند سرزمين انان  توسط همسايگان نابود شد "زن و مرد م پير و جوان قتل عام شدند و تنها فرزندي 10 ساله از انان باقي ميماند كه او را نكيتند اما دست و پايش را قطع نمودند  و وئ را به مرداب بزرگي انداختند  اما گرگئ ماده در انجا وئ را با گوشت تغذيه مينمود تا  مانع مرگ وي شود "بعد از مدتي پسر با گرگ ازدوا ماكند  و گرگ از وئ ابستن ميگردد و تا درياي مغرب پيش ميرود در انجا بر فراز كوهي رفته و به داخل غاري ميرود در ان طرف غار در سرزميني سبز فارغ ميگردد و 10 پير به دنيا مياورد كه اينان ازدواج ماكنند و فوم اشينا را به وجود مئ اورند  و پس از انكه تعداد اينان زياد ميگردد از ان سرزمين خارج ميگردند  اما در ورائ روائات گوناگوني كه وجود دارند در نقطه اي متفق القول هيند  كه تركان اسماني  از نسل گرگ هيتاند . اما رد پاي ديگرئ نيز اشارتي بدين مطلب دارد كه  هنگامي كه تركها در پي يافتن راهي براي خروج از غار هستند به تدبير خان ترك كوره اي را بد كوهي اهنين حفر كرده و در ان ميدمند تا از اب كردن سنگها تونلي ايجاد گردد و به محلي تحت نام اركنون ميرسند كه رولين روز ورود مصادف با اولين روز بهار يعني نوروز ميگردد كه تركان در فرهنگ اساطيري از اين روز به عنوان روز تولد خ.د ياد كرده و ان را جشن ميگرند "اما در هنگام خروج در برف راه خود را گم كرده و ائن سو و انسو ميرفتند تا انكه با زوزه گرگي همه به سوئ وئ رفته  و همديگر را يافته  و از ان مهلكه نجات پيدا ميكنند .

ادامه دارد ...

   

2 نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم دی 1383ساعت 20:46  توسط علیرضا ( آشیل )  | 

خشپات
خشپات از جمله واژه های باستانی است که معانی گوناگون چون نگهبان -پاسدار-شب نگاهبان و شب پا را با خود یدک میکشد.ایرانیان باستان  به جهت راهنمایی شناورهای دریایی و به واسطه نشان از ابراه با ژرفای مناسب اولین چراغ دریایی را به روایتی به توسط سیلاکس دوکایاندری  سردار پارسی بر رودخانه سند بنیان نهادند . 
در نوشتاری دیگر اورده اند که ان هنگام که اسکندر با کشتیهای اکتشافی خود به ابهای خلیج پارس داخل شد با تعداد زیادی چراغ دریایی نسب شده بود مواجه گشت نئارک مینویسد ان هنگام که کشتیها وارد ابراه خلیج پارس میگشتند با تیرهای چوبین بزرگی مواجه میگشتند تا دریانودان را از ابراه های کم ژرف خبر نماید ،همچنین هادی حسن دانشمند هندی و موئلف تاریخ دریانوردی ایرانیان به نصب الوارهای بزگ در درون ابراه به جهت راهنمایی کشتیها و ممناعت از ورود انها به مناطقی با ژرفای کم اشارت دارد و در جایی دیگر به برجهایی در ابتدای دریا که همانند سه ستون در میان دریا هستند و و ظیفه هدایت دریانوردان را بر عهده داشتند  اتشی که شب زبانه میکشید و رهنمون بود  همان که امروزه و د فرهنگ دریانودی انرا بویه مینامند که البته در دریا شناور است و به تاریکی هوا خود وشن میشود و عمدتا با باانرژی گاز  در کپسول روشن.
 مورخین اسلامی نیز معترفند که ایرانیان در دریا برجها و مناره هایی داشتند که شب بر ان اتش می افروختند تا دریانوردان را راهبان باشد و به نقاطی همچون تلاقی اروندرود بر خلیج پارس تا تنگه هرمز اشاره کرده اند ، نویسندگانی همچون:ابن حوقل- مقدسی-ادریسی-ابوالفداء-ابن خرداد.
2 نوشته شده در  پنجشنبه دهم دی 1383ساعت 14:38  توسط علیرضا ( آشیل )  | 

دریای پارس


هرودوت
را پدر تاریخ جهان میشناسند مردی یونانی تبار که گروهی از مورخین به اعتبار مسقط الراس وی را ایرانی میشمرند .اما در مقابل یگانه پدر تاریخ چهان باید در پی نام و نشان پدر جغرافیا نیز بود  . وی هکاتایوس نام داشت که از اتباع  ایران بود .جرج سارتون  در کتاب خود به نام تاریخ علم گوشزد مینماید که اولین فردی که قسمتی از نقشه جهان را کشید  شخصی به نام هکاتایوس میلتوسی بود که تابعیت ایران را به همراه داشت  و در به سامان رسانده این نقشه ها اقدام کرد وی ساکن بندری به نام میلتوس بود و میلتوس در پنج قرن قبل ار میلاد تحت تسلط ایرانیان قرار داشت اشارت اینکه از وی با تبار ایرانی نام برده شده است وتوجه انکه  یونانیان و رومیان و ایرانیان  در ان دوره از ادوار تمدن خویش پایاپای در دریا های بزرگ به هم میاوتیختند و نیرویی دریایی بزرگ را به سواحل دریاهای شرق گسیل میداشند و..... .اما  ایا ایرانی که دارای ناوگان بازرگانی بوده  و در خلیج پارس امد و شد داشته  میتوانسته بدون نقشه هایی دقیق در این دریا امد و شد نماید ؟ وگرنه جگونه امکان است که جغرافی دانان یونانی بدون عبور از دریای پارس از ان نقشه تهیه نمایند؟


*************

هرو دوت در نوشته های خود ار دریای پارس به نام اریتره یاد میکند و بار ها بارها تاکید بر این نام میورزد و سخنی به حقیقت که اریتره یا اریتراس یا ( اری تریه) پارسی فرزند میوزئوس اولین حاکم جزایر  و بنادر دریای پارس تا قرنها قبل ار میلاد مسیح شناخته میشود  که اولین بار در میناب امروزی  و سپس در سایر جزایر پای نهاد و انان را مسکون ساخت که به احترام وی دریای پارس و دریاهای مجاور را اریتره نامیدند . به باور علمی انگاه که گروهی از جلبکها در هر سال شکوفا شوند رنگ دریا را به سرخی رقم میزنند و مسبب نام گذاری دریای سرخ اما وجه تسمیه دگری حاکی از ان است که بنا به روایات اهالی ایران باستان  ساحل نشینان دریای سرخ سرداران یونانی سپاه اسکندر را ( اریت رس) مینامیدند رس به معنی سرخ است  و اریتره نیز به نوعی منبعث از این نام و اکنون کشوری در شاخ افریق


*************

گویا سمبل کشور دانمارک زیبارویی دریایی است ( پری دریای) و بسیار شهره در جهان .اما او انس  ( او انس او اشارت به تلفض آب در گویش اقوام ایرانی- او-)یا انسان ماهی انسان دریایی با توجه به نوشته های کاهنی بابلی( بروسوس).روایت میکند که مردمان بابل در قدیم الایام از تمدن بی بهره بودند مخلوق عجیبی که نصف بدنش انسان و نیم دگر ماهی بوده  به نام اوانس از دریا بیرون امده  و نوشتن و اداب زندگی را به انان میاموزد این افریده عجیب و اسطوره زندگی  شبها در اب به سر میبرد و روزها به خشکی ویل دورانت مورخ معاصر اشاره دارد به گونه ای  نیم ماهی و نیمی فیلسوف که هنر زندگانی را به انان اموخت  و بعد از سالیانی دراز به قعر دریا فرو رفت و به کار نوشتن مشغول شد تا انکه خدایان را خشم فرا گرفت و ....... اما کوانتدروف در کتاب خویش مینویسد  که او انس  تمدنی بود از انسانهایی اب زی و خشکی زی که از خلیج فارس( دریای پارس) تا اریدو امدند و رئیس انها اوانس انان را مدنیت اموخت. مختصری در لفظ او-- او برا - او بولا - اوپیش - اوپس-اوپیش -او دریا - اوخالی- اوزا- اوزال - او بالا  - اوری - اوژناک - اوشار .......... او به معنی آب میباشد.     
2 نوشته شده در  شنبه پنجم دی 1383ساعت 13:0  توسط علیرضا ( آشیل )  |