تبليغاتX
آشیل
آشیل
حماسه بلدرچین

حماسه بلدرچین بسیار  شنیدنی است و آموختنی و  بسیار به  امروز ایران و  ما ایرانیان شباهت دارد  . بلدرچین شباهت بسیاری به کبک دارد و صدای( می توانید  صدا را گوش کنید ) گونه ی نر آن بسیار شنیدنی . آنان عمدتا در آفریقای شمالی منزل دارند و در زمره گونه های مهاجر محسوب می گردند .به فصل مهاجرت بلدرچین ها در دسته های کوچک و بزرگ و با فاصله ی زمانی اندک به قصد کوچ و هجرت از خواستگاه خود به پرواز در می آیند  و در مسیر خود از سرزمینهای هموار و نا هموار و ارتفاعات و ...عبور می کنند تا به دریاها و اقیانوسها برسند . عبور از اقیانوس توامان با مصائب بسیار همراه است .چه بسیار از انان که به توسط شکارچیان آسمان ناچار به ترک دسته می گردند و تک فتاده و طعمه  می گردند و چه بسیار که از فرط خستگی سفر را نیمه رها می سازند .اما دسته هایی که باقی می مانندبه چندین و چند بار در طول سفر مجبور به خلق حماسه ای جاودان می شوند . آنان مجبورند که به جهت ادامه کوچ خود را فنا سازند ..دسته های پیشرو بلدرچین می باید ناجی بازماندگان گردند ..آنان در طول پرواز  و به هنگام عبور از دریا به  روی آب فرود می ایند تا دیگر دسته ها وبلدرچین ها برپشت آنان قرار گیرند تا پس از رفع خستگی بالها،دوباره اوج گیرند و به راه خود ادامه دهند ،آنانی که سکوی زیرین  پرتاب و سنگ آسیاب  می شوند خود به زیر آب فرو می روند  و غرق  می شوند تا دیگر دسته ها باز نمانند  و این حماسه را  بارها و بارها در طول کوچ بسیار  تکرار  می کنند تا عاقبت دسته های باقی مانده  به سرزمین موعود وارد شوند و در مرغزارها وچراگاه های نا هموار  فرود آیند  اما این پایان کار نیست . بسیاری از کرک گیران که در جستجوی آوای خوش بلدرچین به ماهرخشان رفته اند، به دامشان می اندازند ،اما بلدرچین در دام و قفس آواز نمی خواند پس بدین حیله متوسل می گردند ،اگر روزی به سیستان و بلوچستان رفتید و یا به افغانستان امروز،شاید  جماعتی را ببینید که پرنده ای در مشت دارند که شبها به داخل کیسه کوچکی رهایش می کنند که اندکی بزرگتر از مشت آدمیزاد است  و این ترتیب را تا  دو هفته ادامه می دهند .پس از دو هفته بلدرچین را به قفسی بزرگ می اندازند . بلدرچین که از قفس مشت آدمی رها گشته، قفس آهنین را محیط بزرگتری می پندارد  و  به خیال آزادی شروع به خواندن می کند  ،گرچه پس از مدتی از خواندن باز می ماند  چرا که به آن قفس نیز خو می گیرد .......به یقین باور دارم که فروغ...فروغ فرخزاد ،خبر داشت ز حماسه بلدرچین ،اگر نه هرگز نمی سرود ....پرواز را به خاطر بسپار ،پرنده مردنیست ...

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم خرداد 1384ساعت 23:49  توسط علیرضا ( آشیل )  | 

روز جهانی بیابان زدایی

امروز روز جهانی بیابان زدایی نام دارد ،روزی جهانی برای زمینیان و برای زمین که تا به حال عمری معادل ۴۶۰۰۰۰۰۰۰۰ سال را سپری کرده است ، می گویند زمین مادر بشر است و بشر چگونه می تواند مادر خویش را تصاحب نماید ! اما تصور نمی کنم به امروز ایران مبحثی اینچنینی از رونقی آنچنانی بر خوردار باشد که سخنی از سر رفاه و بی دردی شمرده می گردد  و مبحثی درجه چندم و راهی هم به مطبوعات ایران ندارد از صدقه ی سر توسعه! ،شاید اولین و اخرین بار بود که به خطه گیلان زمین به سال ۱۳۸۱ جسد بی جان درختی را در تشییعی نمادین به خاک سپردند و دیگر هیچ..دیگر چه اهمیتی دارد که تولید استروژن در دریای خزر از ۵۰۰۰۰هزار تن در سال به ۴۰۰۰تن برسد...دیگر چه اهمیت دارد که میزان جنگلهای واقعی ایران به میزانی تقریبی در حدود ۸٪ مساحت کل کشور باشد ...دگر چه اهمیت دارد که جاده تهران شمال قلب طبیعت ایران را بدرد و کشوری چون عربستان معترض شود و خود هیچ نگوییم و لب به دندان گزیم !...دیگر چه اهمیت دارد تا ۱۰۰۰۰۰پرنده در تالاب قره قشلاق جان دهند..دیگر چه اهمیت دارد که هامون و کیو از فرط تشنگی بر لبشان خشکه زند ....دیگر چه اهمیت دارد تا میزان نمک تغلیذ شده در دریاچه ارومیه به چه میزان باشد و میزان آب ورودی به ان به کمتر از ۳۰در صد برسد .... دیگر چه اهمیت دارد که ۵۵۰هکتار تالاب در خوی نابود گردد......... اما  از طرفی به خاطر دارم که الکساندر نیکیتین ناوخدای سابق زیر دریایی اتمی شوروی که از نشت رادیواکتیو از زیر دریایی هسته ای شوروی که در دریای بارنت غرق شده بود و جهانیان را خبر داده بود از جانب روسیه  به جاسوسی و خیانت متهم شد  و  زندانی گردید و تا مدتها تحت نظر بود اما از جانب بنیاد محیط زیست گلدمن به دریافت جایزه وافتخار جهانی اروبوروس مفتخر گردید... باز به  خاطر دارم که  « تری سویر نیگن» بیش از ده سال با تاسیس مرکزی بزرگ برای سوزاندن زباله های اتمی در اوهایو مخالفت می کرد ،گرچه در ۱۹۹۲ این مرکز ساخته شد....   به خاطر دارم که «نیک کارتر» اولین دوستدار محیط زیست زامبیایی بود که در ۱۹۹۶ کمک کرد تا قاچاقچیان وحوش در آن سوی مرزها نیز تحت تعقیب قرار گیرند وثروت ملی را به یغما نبرند...  می توانم به خاطر بیاورم که «بوتور دینگیت» که کدخدایی از اهالی اندونزی بود، خود و دوستان خیزران کارش را ترغیب نمود تا منبع و جنگلهای محیطی را حفظ نمایند و تا بوسیدن لب مرگ رفت به واسطه درگیریهایش با واسطه های دولتی و باز گشت....  به خاطر می آورم «خوان پابلو اورگو »را که بنیادی را بنا نمود در کشور شیلی  تا با ساخت چندین سد بر روی رود «بیو بیو» مخالفت ورزند تا زندگ اهلی بومی منسوب به پهونوچ تهدید نگردد ....   و باز به خاطر می آورم« پل کاکس» را که به شنیدن صدای بولدوزرها در آساموآی غربی بنیادی را تاسیس نمود  تا قطع درختها را متوقف سازند به مدت پنجاه سال و از جانبی با حفاظت از ان منطقه  ۸۵۰۰۰دلار  را جمع اوری کرد و به دلالان چوب داد تا برای تاسیس مدرسه  بومیان کمر به قطع چوبها نبندند ،گرچه پل کاکس امروز دیگر زنده نیست....امروز روز جهانی بیابان زدایی است در جهان...در ایران نیز اینچنین ......

در ارتباط با روز جهانی بیابان زدایی و انتخابات ایران از نگاه  حسن درویش پور 

   St. Petersburg environmentalist Alexandr Nikitin, charged with espionage for contributing to a report that exposed Russia's illegal nuclear waste dumping, was chosen to receive the Sierra Club's highest international honor, its "Chico Mendes Award," for the heroic efforts that have cost Nikitin his freedom

2 نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم خرداد 1384ساعت 20:17  توسط علیرضا ( آشیل )  | 

ایران و اکوتوریسم ( بخش5)

قبل از اغاز ابتدا بد نیاشد اگر بر روی چند لینکی که گذشته ام کلیک کنید تا بعد ادامه مبحث اکوتوریسم وشاخه شکار در آن را، پی بگیریم تصاویر مربوط به شش گونه آیبکس و قوچ وحشی در ایران است. قوچ کرمان   قوچ خزر   سرخ قوچ   قوچ اصفهان   قوچ ارمنستان  بز کوهی ایران -پاسنگ    قوچ البرز مرکزی اما توضیحی بدهکارم  پیشاپیش که عکسها از تروفه های تاکسیدرمی شده است  به جز دو عدد  واین انتخاب زان رو است که قرابتی با بحث این نامه داشته باشد وخرده بر من که جرا به زنده اش رجوع نکردم.. خو استم انگیزه را بازگویم ز این انتخاب. در نامه قبل به انجا رسیدیم که گروهی از متنفذین و علاقمندان شمار در سراسر جهان به دور یکدگر گرد امدند  و کلوپهایی قدرمند و بین المللی را تاسیس نمودند کلوپهایی همانند F-N-A-W-S یآ O-V-I-S  که خود بر امده از نگاه تیزبین کاوشگران و محققان سیاحان و بازدیدکنندگان موزه های ملی چون موزه ملی تاریخ طبیعی انگلستان ونگاه کاوشگر انان از ظرفیتهای زیستی سرزمینهای جهان هستند.کلوپهایی که بر روی گونه هایی از قوچ وحشی نقطه کانونی خود را یافته اند  و خارج از مبحث شکار موجبات باز شناسی گونه های دیگری از قوچ وحشی را فراهم نموده اند . شاید بد نباشد اشاره ای کنیم به کشور بی ثبات همسایه ،افغانستان که با این اوضاع نابسامان حمایت از قوچ اوریال افغانی را در برنامه زیست میطی خود قرار داده است و قیاسی کنیم انرا با شرایط اغازین پس از انقلاب در ایران که مردم سلاح دست به میان گونه های چهار پا رفته بودند و عاقبت اقای طالقانی را به رادیو کشیدند که مردم را به پرهیز از کشتار فرا خواند و امار پارک ملی بختگان را از ۱۵۴۰۰۰ راس به کمی کمتر از ۳۵۰ راس در اخرین امارگیری در سال ۱۳۷۶ تنزل دادند.. آخر تفاوت است میان شکارگری و شکارکشی ..بگذریم.در ادامه باید گفت که تولد کلوپهایی اینچنینی به گونه ای رستنی نبوده است بل که حاصل پشت سر نهادن دو مرحله کاشت و داشت است تا امروز که به بر داشت رسیده اند  و اینک هم مام طبیعت را تیمار میکنند و هم از قبلش بهره می برند.در جهان امروز شکارگرانی فرا مدرن  و فرامدرنی نه به ابزار بل که به واسطه نوع نگرشی خاص به مقوله طبیعت ومحیط زیست مانع از بین رفتن ذخایر ارزشمند می گردند و البته که سرمایه ها ملونی را نیز به کشورهای صاحب شکار وارد می نمایند ،به طور مثال سالانه شکارچیان بین المللی برای تصاحب جایزه بزرگ گرنداسلم و تصاحب انگشتری ظفر و فتح ،پراکندگی قوچهای وحشی را از آمریکا گرفته تا به اذربایجان و ارمنستان و چین و تبت رد زنی میکنند تا با شکار بیست نوع قوچ وحشی تروفه به کسب آن نائل آیند و البته که هدفشان بر پایی آتش  و کبابی به دور ان نیست  و بر ازدیاد و وحوش و حفظ و حراست نیز تکیه دارند..قیمت کالایی چون شکار را میزان عرضه و تقاضا تامین نماید همچون کالاهایی دیگر اما بر ایران این افسوس باقیست که از این خان نعمت بی بهره است خصوصا به ان هنگام که ظرفیتهای نخجیر داری نخجیر گری را به قدمت تشکیل سرزمینمان می بینیم  و با کشورهای همسایه به قیاس می نشینیم ..شکار نقشی غیر قابل انکار در جذب اکوتوریست ایفا می کند در هر شکل ان .اگر به شبکه ههای تلویزیونی نیز بنگریم به روشنی پیداست که از جانبی بر کاشت و داشت تکیه دارند و ازجانبی بر برداشت ،شاید مثالی از این دست را در ایران خوانندگانی که به تماشای برنامه ها ماهواره ای می نشینند به وضوح دیده باشند دو کانال مشهور یکی شکار و ماهیگیری و دیگری حیات وحش را نمایش می دهند وبیننده مخیر است به انتخاب، پس تا ان هنگام  که توسعه پایدار  با کاشت و داشت منطبق نگردد نمیتوان به انتظار ورود سرمایه به ایران بود .شکارچی فرامدرن را دیگر سخت می توان به ایران کشاند ،غالب شکارهای ایرانی را در کشورهای دیگر پرورش داده اند و اینک به مرحله برداشت رسیده اند و ثمرش را می چینند.اصل سوم از بیانیه کنفرانس محیط زیست و توسعه ریو اشاره دارد که حق توسعه چنان باید به کار برده شود که نیازهای توسعه و زیست کره نسل آتی را بر آورده سازد .باشد تا شکار کیفی جایگزین شکار کمی گردد.....ادامه دارد....

2 نوشته شده در  جمعه بیستم خرداد 1384ساعت 21:8  توسط علیرضا ( آشیل )  | 

ایران و اکوتوریسم ( بخش4)

از دیگر مباحث مربوط به ترویج اکوتوریسم در جهان وخصوصا ایران،مبحث  شکار و صید وپرورش گونه های جانوری به جهت  شکار می باشد،مبحثی که البته  تازه نیست وقدمتی معادل قدمت بشر دارد، به ان دورانی  که شکار  موازای حق حیات قرار داشت،انسانی که صیدمیکرد وچربی ذخیره می نمودتابه به فصل سرما انباره نماید،میکشت تا بخورد ومیخورد تا زنده بماند ودر این عرصه نیز تنها نبود دیگر صیادان وگونه های جانوری نیز با وی در رقابت بودند چرا که انها نیز فلسه زندگی را دنبال می نمودند،سالها بگذشت تا انسان غار نشین دریافت تا چگونه طبیعت را به نفع خودمصادره وسپس مهار نماید و مهمیز زند و انسان مدرن نام گیرد و به توسعه دست یابد و از ورای این توسعه ویروس وار دست به تکثیر خود زند و کمر به قتل مام طبیعت بندد،طبیعتی که می رفت نابود گردد ولاجرم به سوی مرگ جهان ختم شود، اما اینگونه نشد،موجود دو پا طرحی نو در انداخت وبازگشتی هوشمندانه وخردمندانه را همراه باپشیمانی واندوه به سوی مام زخم خورده طبیعت اغاز نمود تا انسان فرامدرن نام گیرد اگر چه این فرامدرنیسم بازگشت به نئاندرتالیزم نبود،اما هدف از بیان این مقدمه در همگسیخته این است که بگوییم ایران امروز ما دربند مجموعه قوانین وسنتها،سالیان سال است که در برزخی میان نئاندرتالیزم و مدرنیسم وفرامدرنیسم وپست مدرنیسم دست و پا می زند،چرا که هنوز نتوانسته ایم مرحله مهار طبیعت را با پیروزی پشت سر بگذاریم و پس رفته ایم نمونه هم خسارات غیز قابل جبران ناشی از سیل و زلزله وقحطی و خشکسالی و .....زین رو میان   « نئاندرتالیزم » و « مدرنیسم »  مانده ایم و از جانبی دیگر هم با تشکیل گروه های حامی طبیعت و محیط زیست در پی بازسازی مام طبیعت سرزمینمان هستیم واینجا نیز در میان برزخ  « مدرنیسم »  و  « فرا مدرنیسم »  گیر کرده ایم  و دراین بین مبحثی چون شکار وپرورش شکارنیز تلفیقی از مباحثی است که در بالا به ان اشاره شد.

اما شکار برای مصرف گوشت در دنیای امروز نه توجیه اقتصادی دارد و نه توجیه ملی چرا که از نظر اقتصادی شما ارزش واقعی یک کالا را تا   در صد های  قابل توجهی کاهش می دهید و از جانبی نیز منبع درامد زای  مهم ملی را نابود کرده و منهدم می نمایید از این رو گروهی از علاقمندان ومتنفذین شکار و حفظ ان در سراسر جهان گرد هم امدند  تا دست رانت ورانتخواری را از این کالا کوتاه کنندو ارزش واقعی ان را برمبنای رد و بدل گشتن عرضه و تقاضا تعیین نمایند یعنی از جانبی ضمن حفظ اصل توسعه هم مانع از بین رفتن ذخیره ها و ذخیره گاه های ارزشمند گردند و هم بتوانند با خاطری اسوده به بهره وری بپردازند و از این رو  دست به تعریف مجدد شکار در وحله اول زدند و  خاطیان را نه شکارچی که شکار کش نامیدند که شکارچی امروزی می باید فرا مدرن باشد و هدف شکار کردن و کبابی به روی اتش تلقی نیست و در پی ان شیوه های نوینی را در ارتباط با مقوله شکار معرفی نمودند همانند فتوهانتینگ یا شیوه های صید بگیر و رها کن  و شکار منصفاهنه که در ان قدرت استفاده از ابزار در نزد انسان را به دست خویش کاهش داده اند و در نهایت نسبت به ایجاد کلوپهای قدرتمند ومتمول شکار دست زدند.کلوپهایی که البته  پیش از برداشت در کاشت وداشت نیز سهیم بوده اند و به عبارتی امروزه خود پلیس طبیعت هستند و شکار و صید را تعریفی جهانی و بین المللی بخشیده اند.....ادامه دارد

*وبلاگ پویا در ارتباط با انسان نئاندرتال و رابطه آن با شکار مطلبی بسیار جالب ومستند را گرد اورده است ،مطالب پویا را از دست ندهید.لینک به مطلب 

* در حمایت از دکتر ناصر زرافشان.......  خانوادهی زندانیان سیاسی و اتحاد دموکراسی خواهان ایران در حمایت از اعتصاب غذای آقای زرافشان از ساعت ۱۰ صبح روز جهارشنبه ۱۸  خرداد در برابر زندان اوین تجمع کرده اند. 

2 نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم خرداد 1384ساعت 14:59  توسط علیرضا ( آشیل )  | 

ایران و اکوتوریسم ( بخش3)

اما ما به عنوان یکی از پنج کشور اول جهان در زمینه «اکوتوریسم» چه داریم ؟ به اذعان بسیاری از گردشگران و جهانگردان ایران سرزمین تقابلها و تضادها است .کشوری که می توان۲۷متر زیر سطح دریا بود  و تا ۵۶۷۱متر بالاتر از سطح دریا،بر فراز بلندترین قله اورآسیای غربی این سرزمین را زیر نظر گرفت .. کشوری که می توان میزان بارندگی سالانه ای در حدود ۲۰۰۰میلیمتر را در نواحی خزر و میزانی از همانرا به  میزانی معادل صفر را  در کویر مرکزی مشاهده نمود ..می توان جنگلهای غنی و سرشار خزر را با دشتهای بزرگ کویری را  به یکجا داشت میتوان به یک فصل اختلاف دمای معادل منهای ۳۵ درجه را تا بیش از مثبت ۴۵ درجه را به یکجا و یک زمان تجربه نمود ..کشوری که خود در چهارراه مهاجرتی در آسیا و بین شرق و غرب و شمال و جنوب واقع گردیده ...کشوری که کرانه کامل خلیج فارس را به طول بیش از ۱۶۰۰کیلومتر و شمال را به طولی بیش ۸۰۰ کیلوتر در اختیار دارد ..کشوری که ۱۰ پارک ملی ،۵اثر طبیعی ملی،۲۶ پناهگاه زنده حیات وحش ،۴۷ منطقه حفاظت شده ، بیش از ۷۰۰۰ گونه گیاهی با اقلیت ۲۰درصد بومی آن ،بیش از ۵۰۰ گونه از پرندگان با اقلیتی کمی بیش از ۲۰ درصد ،در حدود۳۲۵ گونه آبزی را در جنوب و ۹۳درصد ذخیره ماهیان خاویاری جهان را در شمال ،بیش از ۱۴۸ گونه جانوری شاخه پستانداران را با اقلیتی بومی و ۱۵ درصدی و ظرفیتهای بی نهایت و جاذبه های طبیعی و هر انچه در مفهوم اکوتوریسم می گنجد را  که پرداختن به ان را خارج از مقوله بحث می بینم به یکجا دارد و فقط و فقط  با تخصیص کمی توجه به ان میتوان در امدی سرشار ایجاد نمود  و در عین حال از مهاجرت خیل عظیم مهاجران و روستاییان به شهرها کاست  مشروط بر اینکه رابطه قهر آمیز شهر و شهرنشینی را با روستا و طبیعت از میان بر داریم  .اما از حسنش گفتیم از عیبش نیز بگوییم در مساحتی جهانی  .در کنار کلیه تاثیرات مثبت توریسم  که ناشی از سیاستگذاریهای بلند مدت کشورهای پیشگام در این صنعت می باشد  اثرات زیان بخش ان نیز شایان ذکر است .اما اثرات زیانبخش اکوتوریسم  که در بهره برداری از محیط زیست  و محیطهای طبیعی ناشی می گردد نیز قابل بحث است .شاید سواحل دریای مدیترانه خود نمونهای بارز در طرح این مدعا باشد .تقریبا با استفاده از تمامی بخشهای این دریا و سواحل ان و تخصیص ان به بخش توریسم سراسر این سواحل به گونه ای الوده شده ..از مواد نفتی گرفته تا جریان مداوم فاضلابها  و الودگی ناشی از صنایع  و تاسیس مراکز متععد جذب سیاح و گردشگر  و در امدهای ارزی  و رقابتی بس ناادانه با طبیعت .شاید رودخانه راین که از کوه های الپ سر چشمه میگیرد و پس از گذر ار سوئیس و المان و اتریش و هلند و لوکزامبورگ به دریای شمال میریزد خودنمونه ای بارز در این بین باشد . گرچه نمی توان تلاشهای تشکلهای زیست محیطی در این کشورها را نا دیده انگاشت  و از کنار کنفرانسهایی که تا به حال در این میان برگزار شده بی تفاوت گذشت ، کشوری چون کاستاریکا که  با توسل به برنامه ریزیهای دراز مدت  توانسته در صد زیادی از گونه های گیاهی و جانوری خود را حفظ کند  و مفهوم اکوتوریسم پایدار را دریابد اما در نقطه مقابل ان میتوان به بسیاری دیگر از پارکهای ملی افریقا اشاره نمود  که به واسطه توجه بیش از حد به منابع مالی  و توریسم  به شدت زیان دیده اند و از شکل طبیعی خود خارج شده اند ....دیگر حیوانات از صدای ماشینها و جهانگردان متوحش نمی شوند  و به دوربینها و اکشنهای های توریستها  نیز واکنشی نشان نمیدهند  و این همانچیزی است که توریست انتظارش را ندارد یعنی طبیعت مصنوعی..توسعه بی رویه توریسم در این کشورها منابع طبیعی را با خطر رو به رو کرده  و اثرات نا مطلوب خود را بر جای گذاشته  چرا که استفاده از این منابع نا عادلانه بوده است ،محیط زیست مرز نمی شناسد و یک واقعه زیست محیطی در گوشه ای از دنیا می تواند تمام جهان را از خود متاثر نماید ....ادامه دارد

2 نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم خرداد 1384ساعت 9:14  توسط علیرضا ( آشیل )  | 

ایران و اکوتوریسم ( بخش 2 )

اما تبلیغات و بر پایی نمایشگاه های مرتبط با اکوتوریسم و جاذبه های اکوتوریسم به تنهایی کافی نیست .چرا که همانگونه که اشاره شد اکوتوریسم بر جاذبه های طبیعی تکیه دارد و جاذبه های طبیعی بر حفظ و نگهداری و حفظ و نگهداری از طبیعت نیز میسر نمی گردد جز با اشاعه فرهنگ حفاظت از محیط زیست در سطح جامعه  تا فرد ،فرد، افراد را نسبت به داشته های خود اگاه نماید ،چرا که طبیعت و محیط زیست فاقد شاکی خصوصی است و درد هم همینجاست...درد اینجاست که مبحثی درجه چندم شناخته می شود  و سخنی از سر رفاه و بی دردی ...که ای سخنگو  با اینهمه مشکل چه کسی به فکر پوشش گیاهی و گونه های جانوری باشد!! مطبوعات ایران خود گواه زنده در این ارتباط  که گویا سخن راندن از طبیعت را گناه می دانند  و خبرنگاران نیز که صحبتش را نکنیم بهتر است و فجایع زیست محیطی در ایران را خبر نمی دانند . آمار کوچکی بدهم در این ارتباط  و بد نباشد خود قیاس کنید .

اگر اشتباه نکرده باشم سازمان جنگلبانی ایران در سال ۱۳۲۴ خورشیدی تاسیس گردید و اولین امارگیری رسمی جنگلهای ایران نیز به یکی دو سالی پس از ان انجام پذیرفت .در ان سالها میزان واقعی جنگلهای ایران چیزی در حدود ۱۹ تا ۲۱ میلیون هکتار تخمین زده شد ..کشور ترکیه نیز در همان سالها در همین حدود جنگل داشت اما امروز!میزان واقعی جنگلهای ایران چیزی کمتر از ۶میلیون هکتار و بنا به روایتی نیز۴.۳میلیون هکتار میباشد  که قابل توجه است که از این مقدار فقط۱.۶میلیون هکتار یا کمی کمتر قابلیت چوب دهی دارد ،حال انکه میزان واقعی جنگلهای کشور ترکیه در حال حاضر در حدود ۳۷ میلیون هکتار می باشد .یعنی در مقام مقایسه چیزی در حدود کمتر از ۸ در صد کشور ایران از پوشش جنگلی بر خوردار است  و وضعیت آن هنگام وخیمتر می گردد که بدانیم ایران بر روی کمر بند بیابانی جهان قرار دارد و در زمره مناطق خشک و نیمه بیابانی جهان محسوب میگردد .

اما جامعه ایرانی گناهکار نیست زیرا به داشته های خود واقف نبوده و بهتر بگویم واقفش نکرده اند .جامعه ایرانی اگر نسبت به داشته های خود واقف باشد یقیننن در مقابل تضییع حق و بر باد رفتن ثروت ملی و ناخنک زدن به میراث ایندگان بی تفاوت نحواهد ماند . گناه از متولیان امور است که انان را نسبت به داشته های خود اگاه نکرده اند .جامعه نیازمندا اموزش است و فرهنگ طبیعت گردی و حفاظت از محیط زیست نیز تزریقی نیست . در گذشته تصوری وجود داشت که باید از پارکها و ذخیره گاهها و ...حفاظت حد اکثر را نمود  و انانرا از هر تعرضی دور داشت اما اینک این تفکر منسوخ شده می نماید ،پیشگامان اکوتوریسم در جهان بر این باورند  که برای حفظ واقعی محیط های طبیعی باید در آن گردشگر را پذیرا باشند چرا که خود گردشگری ابزار لازم برای توجه به محیط زیست را فراهم می اورد  و استفاده بهینه و معقولانه از طبیعت را در سایه اموزشی در دل ان به وجود می آورد  و مفهومی جدید از حفاظت را شکل می دهد. حفاظت سابق بر این اینگونه تعریف می شد که به دور فلان منطقه حصاری بکشیم  و مسلحانه حفاظت کنیم  که این به خودی خود موجبات متروکه شدن منطقه را فراهم می اورد و ایجاد هزینه های سربار و اضافی هم که به جای خود .

در ادامه همین مبحث عمومی کردن گردشگری در طبیعت  همراه با اموزش توامان  امار کوچک دیگری ارائه میدهم تا در نامه اینده خود را نسبت به داشتهای خود اگاه سازیم . در سطح جهان ذخیره گاههایی وجود دارند که انان را ذخیره گاههای زیست کره یا «بیوسفر» می نماند ،که تعدادان در جهان امروز بالغ بر ۲۶۰ منطقه بیوسفر میگردد  که از این تعداد ۹تای ان به ایران تعلق دارد  که خود می تواند خیل عظیمی از گردشگران را جذب نماید در حدود ۱۰ پارک ملی به وسعت در حدود۱۳۷۵۰۰۰ هکتار و ۵ اثر طبیعی ملی و ........ که همه و همه نیازمند حفاظت و حمایت هستند  و پر واضخ است که حفاظت از منابعی اینچنینی که فقط به گوشه ای از ان اشاره شد خود مستلزم چه هزینه کمر شکنی می باشد که بر بار ان به واسطه فقدان فرهنگ طبیعت گردی و حفاظت از محیط زیست  به گونه ای فزاینده افزوده می گردد. باید توجه داشت که گردشگری طبیعی و اکوتوریسم  نه فقط یک ممر در امد بلکه  به واسطه وارد نمودن فرهنگ از جانب دیگر ملل  و گردشگران خود می تواند موجبات  ارتقائ فرهنگی و اجتماعی را  نیز در داخل ایران فراهم اورد  به قولی یک گردشگر بهترین سفیر حسن نیت است ..........ادامه دارد

--------------------------------------------

در اعتراض به حکم صادره بر علیه مجتبی سمیعی نژاد

2 نوشته شده در  شنبه چهاردهم خرداد 1384ساعت 9:58  توسط علیرضا ( آشیل )  | 

ایران و اکوتوریسم( بخش 1 )

در مبحث گردشگری (توریسم) جاذبه ها  و جلوه های طبیعی از ارزشی دو چندان برخوردارند و از این جهت یکی از مهمترین اشکال ان (اکوتوریسم) گردشگری طبیعی را شکل می دهند .اب و هوای مطلوب -مناطق کوهستانی و چشم اندازهای زیبا - تنوع نا همواریها و فرسایش های طبیعی-سواحل دریاهای گرم -جزایر دست نخورده -دریاچه ها - رودخانه های بزرگ -چشمه های اب معدنی -منابع لجن درمانی -غارها -مناطق بیابانی-کویرها -مناطق حفاظت شده -جنگلها و پوشش گیاهی-حیات وحش و تعدد گونه ها و زیر گونه های جانوری و ابزیان  و نماهای زیر دریا  و ....همه و همه از جمله پدیده های طبیعی به شمار می ایند که  یکی از اصلی ترین شاخه های صنعت گردشگری به نام  «اکوتوریسم»  را بوجود آورده اند و گردشگرانی که به واسطه وجود چنین جاذبه هایی در سرزمینهای متنوع دست به سفر می زنند را «اکوتوریست» می نامند که روز به روز بر تعداد انها اضافه می گردد . از این رو  لازم به ذکر است که در پرداختن به مقوله اکوتوریسم به جاذبه های تاریخی و فرهنگی  اشاره نمی شود .

در حال حاضر  در حدود ۹۵۰ میلیون جهانگرد در دنیا در رفت و امد هستند  و بر مبنای پیش بینیهای به عمل امده این روند تا سال ۲۰۲۰ به رقمی معادل ۱.۵میلیارد نفر خواهد رسید ،یعنی تقریبا یک پنجم جمعیت جهان  به جهانگردی خواهند پرداخت ،رشدی که شاید در هیچ صنعتی وجود نداشته باشد  یا لا اقل صفر تا نود و شش کیلومتری مطابق با این مقدار نخواهد داشت  که این خود نشان از اهمیت این صنعت در جهان دارد . صنعتی که در حل حاضر سومین صنعت پولساز جهان نام گرفته است  . اما در کمال تاسف سهم  کشور ایران با ظرفیتهای نا محدود گردشگری طبیعی در این میان نزدیک به صفر است.در سال ۲۰۰۱ میلادی یک هزارم جهانگردانی که در سطح جهان به سفر مبادرت می ورزیدند به ایران می امدند یعنی از هر هزار دلار یک دلار سهم ایران در شرایطی که ایران  از دید سازمانی معتبر چون یونسکو  در زمره پنج کشور اول جهان از نظر جاذبه های گردشگری طبیعی محسوب میگردد و این جایگاه با توجه به ظرفیتهای بی نهایت ایران در ارتباط با اکوتوریسم به گونه ای غیر قابل باور و وحشتناک در شان مردم و کشور ایران نیست . انهم کشوری که در زمره  جوانترین کشورهای جهان قرار دارد و با خیل عظیم جوانان جویای کار فرصتی گرانبها را در جهت تخصیص یازده شغل به ازائ ورود هر گردشگر خارجی به ایران از دست می دهد .یکی از مهمترین عوال در توسعه جهانگردی  و موفقیت در این عرصه بازاریابی و تبلیغ است و این محقق نمیگردد جز با شرکت  در نمایشگاههای بین المللی و داخلی و منطقه ای حال انکه ایران تا به اکنون خود فقط و فقط مصرف کننده تبلیغاتی اینچنینی بوده است  و خودش در تولید و گسترش این تبلیغات نقشی را ایفا ننموده است  و بیشتر به برده ای تبلیغاتی شبیه بوده است . در حال حاضر در حدود ۲۰۰ نمایشگاه بین المللی در جهان وجود دارد  که ایران در بهترین شکل و به شکلی مقطعی و تصادفی که بیشتر از سر تبلیغات ایدئولوژیک بوده است تا تبلیغات گردشگری،در ۳- ۴ تای از انها شرکت داشته است  که عموما به اروپا انحصار داشته ،اما در شرق اسیا و خاور میانه و اسیای میانه کاری را صورت نداده است . به طور مثال سالانه در حدود هفده میلیون ژاپنی دست به سفر می زنند ،حال بیایم و با حسابی سر انگشتی محاسبه کنیم که با توجه به نزدیکی فرهنگی  بین دو فرهنگ ایرانی و انان و وجوهات مشترکش  چه تعداد از انان را جذب نموده ایم؟مثال دیگری بیاورم ، کشور امارات متحده عربی در فاصله یک سال گذشته در بیش از دوازده نمایشگاه بین المللی جهانگردی حضور داشته است  حال بیاییم و قیاس کنیم و محک زنیم ظرفیتهای  کشوری که خود در زمره پنج کشور اول جهان قرار دارد را با کشوری لم یزرع چون امارات  و در مفهومی گسترده تر اتحادیه عرب  که نظر به  ایجاد  سازمان گردشگری کشورهای عرب دارد . بماند که فاجعه سونامی در جنوب شرقی اسیا برای انان به مثابه خان گسترده نعمت می نماید و زین پس باید شاهد سفر فوج فوج گردشگران اروپایی و غیره به کشورهای حاشیه خلیج باشیم  و در این سوی  به بیست میلیارد دلاری نظر داشته باشیم که در هر سال اعراب حوزه خلیج فارس هزینه میکنند به خرج سفر به خارجه  و گردشگری طبیعی در اروپا  و تفریحات گوناگون ..حال انکه پیست اسکی دیزین که در زمره پنج پیست بزرگ اسکی جهان به شمار میرود بیش از ۲-۳ ساعت با انان فاصله ندارد . محمد علی اینانلو مدیر مسئول نشریه وزین طبیعت ،تا به قبل از انکه کرکره را به طور کامل پایین بکشد در شماره ای از طبیعت  می گفت :ما کشوری داریم مانند یک تکه ماه   و متنوع و کشوری که سرزمین تقابلها می نامندش  اما هیچ نمی گوییم  تا بلکه یونسکو از راه برسد بگوید در زمره پنج کشور اول جهانید ....خدا کند تا دیر نشده  ادمی با موهای زرد و چشم ابی و قدی بلند از ان سوی دنیا بیاید به ما بگوید اکوتوریسم را در ایران جدی بگیرید که تا به امروز از جیبتان رفته است (به یاد نشریه طبیعت) ....... ایجاد اشتغال در توریسم یک به شش است و در اکوتوریسم یک به یازده ......... ادامه دارد

2 نوشته شده در  جمعه سیزدهم خرداد 1384ساعت 15:10  توسط علیرضا ( آشیل )  | 

شیر را باز گردانیم

چند روز پیش بود  مطلبی را در ارتباط با پرچم شیر و خورشید نشان ایران در وب لاگ. لانگ شات  به قلم پورج عزیز خوانده بودم .پورج از شیر نام برد و به یادم آورد ان پسر شانزده ساله ای را که به سال ۱۳۷۶ در نامه ای به اقای خاتمی  تقاضای فراهم نمودن باز گشت شیر به ایران را داشته بود در پی ان جمعیتها و تشکلهای غیر دولتی  که این تقاضا را تکرار نمودند و نتیجه ای نیز نداشت  با خود گفتم بد نباشد چند خطی در ارتباط با سابقه شیر این گربه سان بزرگ جثه که صلابت و شهامت را نمایندگی میکند و به سلطان انان نیز شهره گشته در اینجا بیاورم ،بگذریم که لقبی اینچنین به بهای تغییر پرچم  و نماد ملی مان تمام شد آن هم در سرزمینی که پوست شیر میخوانندش . شاید شباهت نقشه ایران به گربه  با این تنوع گربه سانان در ان بی ربط نباشد. شیر اسیایی را با نام علمی Panthera Leo Persicaمیخوانند نامی که در 1896 به توسط تاکسونومیست*  انگلیسی اقای مایر  برای اینگونه انتخاب گشت .گرچه این گونه خود مستقل نبوده و زیرگونه .گونه افریقایی ان محسوب میگرد  و افریقا نیز خواستگاهش .  لازم به ذکر است که تا چندی پیش به حدود قرن نوزدهم میلادی در عراق و پاکستان نیز یافت می شد  و عاقبت اخرین مشاهده ان به ایران و بیشه زارهای شوش و دزفول منطقه کرخه  ختم گردید و از سال 1320-1322 به این سوی دیگر در ایران نیز مشاهده نگردید اما به قبل از منقرض شدن نسل اینگونه در ایران مستشاران انگلیسی به سده هجدهم و نوزدهم میلادی   گونه هایی از شیر ایران را  به جنگلهای منطقه «گیر » در کشور هندوستان برده و مورد حمایت قرار دادند انچه که امروز به نام پرورش شکار میخوانندش  گرچه تکثیر اینگونه در منطقه گیر هندوستان به بهای نابودی و شکار خود این گونه منتهی گردید و عاقبت  سازمان حفاظت از طبیعت IUCN اقدامات عملی خود را برای نجات جان اینگونه آغاز نمود  تا عاقبت توجه علاقه مندان  اقبال عمومی جامعه هند به تجدید حیات وحش اینگونه منجر گردید   و انرا به یکی از نمادها و سمبلهای ملی هندوستان بدل نمود  گرچه این باور مردمی نه ریشه در امرو بلکه ریشه درتاریخ ASOKAان دیار دارد  که البته به قدمت این نماد در ایران نیست .پس از این سلسله تلاشها دولت هندوستان بارها و بارها خواستارتغییر نام اینگونه از Persicaبه Indiaگردید که تا به امروز موفق نبوده است و البته این عدم توافق نه به واسطه تلاشهای ایرانیان بلکه به واسطه مخالفت  سازمان جهانی حمایت از گونه های جانوری و WFN بوده است .  سالها قبل بنا بود تا در عوض تحویل چهار قلاده یوز آسیایی دو قلاده شیر ایران (آسیایی) به ایران تحویل گردد  و عاقبت نیز میسر نگردید(یک قلاده یوز در حین خروج غیر قانونی از ایران با تیر مورد اصابت قرار گرفت) . لازم به ذکر است که هم اکنون بیش از 54 قلاده شیر ایران در جنگلهای منطقه «گیر »و «وانکار» هندوستان زندگی میکنند. باشد تا روزی شیر این نماد ملی را به خواستگاهش ایران باز گردانیم  به امید آن روز .

نمونه ای از تغییر نام اینگونه و حذف نام علمی اینگونه که به Persicaشهره است.

تاکسونومیست :به متخصص رده بندی و نژاد شناسی جانداران(اعم از گیاهی و یا جانوری ) گفته می شود. با سپاس از طبیعت مرد گرامی .

تاریخچه ای مختصر از پرچم شیر و خورشید در وبلاگ الهه مهر 

تنها خواستگاه یوز اسیایی در حال حاضر ایران می باشد به تعداد ۴۸ قلاده

2 نوشته شده در  سه شنبه دهم خرداد 1384ساعت 21:45  توسط علیرضا ( آشیل )  | 

اکبر گنجی همان گرگ است .

در سال ۱۸۵۵ اراضی قبیله ای بزرگ از قبایل سرخپوستان امریکا به نام نزپرس که بر بیش از ۱۲ میلیون اکر  بالغ می شد  و بخشهایی از واشینگتون و ارگون و ایداهو را شامل می گردید به توسط دولت ایالت متحده به رسمیت شناخته شد  و در پی هجوم جویندگان طلا به این منطقه    ارتش امریکا دستوری را برای کوچ دادن قبیله نزپرس  به منطقه کوچکتری در ایالت ایداهو را دریافت داشت،بسیاری از افراد قبیله  تن به این مهاجرت دادند اما جوانان  قبیله که تحمل ترک سرزمین ابا و اجدادی را در خویش نمی دیدند و از طرفی  شکستن تعهدات دولت فدرال را مبنی بر وا گذار کردن بخشی از سرزمین به انها را نقض شده می دیدند حمله به مهاجرین سفید پوست را اغاز کردند و تعدادی از انها را کشتند . ارتش ایالت متحده  نیروهایی را برای سرکوب انان به منطقه گسیل داشت  تا سر انجام این نیروها در محلی به نام وایت برد در مقابل قبیله نز پرس سر دراوردند. تیر اندازان ماهر قبیله نزپرس با استفاده از تاکتیکهای نظامی و بومی جنگی در پس سناخت از منطقه  نیروهای اعزامی دولت فدرال را با شکست سختی به عقب راندند و پیروز گشتند . دیگر چاره ای نبود باید  وارد جنگ میگردیدند و با این پیروزی چاره ای جز جنگ نداشتند . بیش از هفتصد تن از افراد قبیله اعم از  مردان و زنان و کودکان به واسطه دوری جستن از اقدام متقابل ارتش امریکا  مسافتی بیش از ۱۷۰۰ کیومتر را به سوی شمال پیمودند تا در منطقه ای بنام اولد من کوئین کانتری ویکتوری واقع در کانادا پناه بگیرند ،اما ارتش امریکا در پی انها بود و در طی این تعقیب و گریز  بیش از ده ها نبرد جداگانه بین انها در گرفت  تا سر انجام  در یک روز تاریکی و برفی و بسیار سرد  سربازان ارتش امریکا به رهبری نلسون مایلز  قبیله نز پرس را در حالیکه فقط و فقط ۴۵کیلومتر با مرز کانادا فاصله داشتند  در محلی کوهستانی در شمال  غافلگیر کرد و ان قبیله را منهدم نمود همان مکانی که چیف ژوزف رئیس قبیله نز پرس  به جایگاه خورشید سوگند خورد که دیگر تا اخر عمر نخواهد جنگید ، پس از ان  دولت فدرال انان را با قطار به اکلاهاما اعزام داشت تا با زیستگاه جدید خود خو بگیرند تا ۱۸۸۵ که مجددا باز گردند اما این پایان ماجرا نبود  مهاجرین سفید پوست که به زیستگاه پیشین انان هجم اورده بودند  به ان هنگام که  به ارتباط عمیق روحی گرگهاو سرخپوستان پی  بردند و انگاه که دریافتند سرخپوستان قبیله نز پرس  بقا و پایداری را از گرگها می اموزند بر ان شدند تا این فلسفه را تحقیر نمایند و بسیاری از اداب و رسوم این قبیله که گرگ نقشی سمبلیک را در انها ایفا می نمود را به تاریخ  سپارند و روشی بسیار ساده را برگزیدند. انان شکارهایی اغشته به سم را به توسط گرگ کشهای حرفه ای   و دیگر شکارچیان گرگ در زیست گاه های انان پخش میکردند و گروهی دیگ از انان نیز به تفنگهای ساچمه زنی متوسل گردیده بودندگروهی به توسط تله گذاری و گروهی نیز با توسل به دینامیت امار کشتار را بالا و بالاتر بردند . بسیاری از انان در ماه بیش از ۳۰۰۰ دلار در امد داشتند .این کشتار از مونتانا اغاز گردید و تا ۴۸ ایالت امریکا ادامه پیدا نمود. این کشتار  بیش از انچه تصور میگردید در روحیه قبایل سرخپوست ساکن امریکا تاثیر گذار بود، انانی که  قدرت شکار گری و تقسیم  غذا و راه رفتن بر روی برف را از گرگ اموخته بودند. انانی که خود را با گرگ خویشاوند می دانستند.انانی که  وقتی به هنگام حرکت صدای پای گرگ را میشنیدند به جانب صدا روان می گشتند انان از گرگ می اموختند که به کدان سوی حرکت کنند انانی که بر این باور بودند هنوز به قدرتی کامل دست نیافتند ،انانی که حس بقا و جنگندگی را از گرگ می اموختند ،انانی که باز گشت گرگ را جستجو در ریشه های خود بر می شمردند. دولت فدرال به این رابطه روی میان گرگ ها  و قبایل سرخپوست پی برده بود  و نیک میدانست که قتل عام سمبل انان انچنان ضربه مهلکی بر سرخپوستان وارد می سازد که فرهنگ و اداب و سنن خویش را به فراموشی سپارند .انان سر نوشتی مشابه داشتند  چون هر دو کوشیدند تا از قلمرو خود دفاع کنند و هر دو نیز تحقیر شدند . به حقیقت انچه بر قبیله نز پرس رفت در میان جنایاتی که بر علیه سرخپوستان در امریکا انجام پذیرفت ،یکی از شرم اورترین انهاست . اما چرا اکبر گنجی را با گرگ پیوند زده ام به این نامه !؟ آن هم  با گونه ای که خود با ستمی تاریخی در ادبیات داستانی جهان  و فرهنگ عامه ملل رو به رو است ! شاید بسیاری بر این وازه خرده گیرند که مرغ دریایی که نشان از امید و پویایی دارد  و کبوتر که نشان از صلح و مضلومیت دارد و شیر که نشان از صلابت دارد زیبنده گنجی است نه گرگ و گرگی که  به نا حق نامش  خود با اعدامی تاریخی در اذهان بنی بشر پیوند خورده و در باور عامه به هر قشر نشان از درندگی و بی رحمی دارد ! به حقیقت بر این باورم که اکبر گنجی همان نقشی را دارد به امروز ایران برایمان  که گرگ ها برای قبیله نزپرس داشتند ،  که از برای انان گرگ نشان از مقاومت داشت ،نحوه بر خورد دولت فدرال را با گرگها در نظر بگیرید  و با رفتاری که اکنون با اکبر گنجی میشود مقایسه نمایید هر دو رفتار پیامی مشترک داشتند و دارند .هدف به تنهایی گنجی نیست بلکه هدف رابطه ای روحی است که میان وی و مردمش ایجاد گردیده  که مقاومتش را در هم شکنند تا مقاومت  هم بندانش وحامیانش و مردمش در انسوی دیوار در هم شکند،هدف تحقیر است ،تحقیری که هم وی را در میان می گیرد و  هم حامیانش را،هدف تحقیر نویسنده ای است که زحماتش به خرج یک قلم و از نظر اجرایی برابری میکند با انچه در طی بیست و شش سال اپوزیسیون در خارج از ایران به انجام رسانده ، هدف ان است تا وی را وادارند که  بگوید آنچه که ژوزف گفت  و به جایگاه خورشید  قسم خورد  ، نگذاریم مقاومتش را در هم شکنند . باشد تا حسرت یک  <آه> را بر دلشان بگذارد .

متن نامه به مقامات،ارگانها،نهادها و رسانه های بین المللی برای آزادی اکبر گنجی 

2 نوشته شده در  شنبه هفتم خرداد 1384ساعت 15:28  توسط علیرضا ( آشیل )  | 

ایران و WTO. (بخش پایانی)
از دیدگاه مخالفان الحاق ایران به سازمان تجارت جهانی ،ساختار ایران  به عنوان کشوری  جوان و با پتانسیل بالا  و ساختاری نیمه صنعتی و بازار تشنه کار که روند صنعتی شدن و ایجاد اشتغال را شدت می بخشد  که  در این بین باید به نادیده گرفتن حق انتخاب نیز اشاره نمود .. نیازمند حمایت تعرفه ای و غیر تعرفه ای از جانب دولت میباشد که فاقد قدرت رقابت در عرصه جهانی بوده و شاخص نیروی کار کم مهارت  که به واسطه ایجاد فرصتهای شغلی  در ان پر رنگ می باشداین روند را در کشوری که به عنوان صادر کننده  عمده مواد اولیه صنایع در عرصه جهانی می باشد کاهش می بخشد ، به عنوان شاهدی بر این مدعا می توان به وضعیت کنونی صنایع اتومبیل سازی در ایران اشاره نمود  و قیاس  شرایط رقابت این صنعت و صنایع مشابه در بازارهای جهانی . انهم در شرایطی که کارخانجات و صنایع بزرگ جهان  تنها راه بقا را در تلفیق و ادغام شدن میبینند  چگونه میتوان ادعای رقابت در عرصه جهانی را از سوی صنایع اینچنینی باور نمود که اگر توانایی رقابت را در خود میبینید پس درها را بگشایید و از دامپ واهمه نداشته باشید و اگر در خود این مقدار را نمیبینید چگونه ادعای صادرات را مطرح میکنید و انهم در شرایطی که فاقد توانایی لازم در زمینه رقابتی اینچنینی در عرصه بین المللی هستید !.

یکی از عمده انگیزه های عضویت در گات  دستیابی به صادرات به واسطه حذف مالیت بر تولید یا کاهش ان میباشد .  ایران به عنوان کشوری تک محصولی  که عمده در امد خود را از نفت ابتیاع مینماید و  بر صادرات  برخی فراورده های کشاورزی  و  هنری  و نه صنعتی همچون فرش تکیه دارد  نمیتواند در زمینه صادرات  در گات انگونه که شایسته است فعال باشد .

سیستم بانکداری اسلامی  و ناتوانی ان  در رقابت با بانکداری بین المللی  و عدم وجود مواضع روشن در  مراحل ابتدایی خصوصی سازی  و  بازگشت به عقب و به دوران اولیه انقلاب ۵۷ که این روند شکلی معکوس داشت و از خصوصی سازی بدین سوی در حرکت بود به ان زمان.

 نبود مدیریتی واحد و قانونمند  و اسارت در قوانین خود ساخته و دست و پا گیر اداری که گاه کارشناسان سیستم واردات را نیز  به اذعان به لگام گسیختگی ان وا میدارد  و نبود نظارت ارضی واحد در این زمینه کمبود منابع ارضی کشور را دامن میزند . 

کاهش تعرفه های گمرکی در ایران به واسطه عضویت در گات  که در امدهای مالیاتی دولت را با کاهش رو به رو نموده  و دولت را از دسترسی به منبع قابل توجه در امدهای مرتبط با بازرگانی خارجی محروم میسازد .

وجود اصل تقلید و شبیه سازی  در صنایع ایران  در تمامی ابعاد  در غیاب قانون کپی رایت در ایران  در شرایطی  که با قبول  مقررات گات  در این زمینه که بار حقوقی بسیار سنگینی را  به واسطه رعایت  حق مالکیت، بر صنایع و مصرف کنندگان تحمیل خواهد نمود .

شناوری ارز  و شاخصه های متفاوت نرخ تورم در زمینه واردات و صادرات  که عملا تثبیت قیمت ارض را نا ممکن مینماید .

بحرانهای ناشی از فشار ها و تنشهای سیاسی  بر قیمت نفت که  موجبات بروز مشکلات بشیاری را  در عرصه بازرگانی بین الملل موجب خواهد شد .

تحول اساسی در الگوی مصرف و ضرورت بازسازی اقتصادی  ملزم به توسعه سیاسی  که در شرایط حاضر به دور از انتظار مینماید .

اما از دیدگاه موافقان عضویت ایران به سازمان تجارت جهانی دلایل مشروحه ذیل نیز قابل بر رسی میباشد .گرچه با توجه به در چهار چوب قرار گرفتن  و التزام کشورهای عضو به معاملات درون گروهی  در گات ، عدم عضویت خود موجبات هر بیشتر منفر ماندن ایران را در اتیه نزدیک و در صورت  ادامه وضعیت سیاسی موجود فراهم خواهد اورد . بسیاری از کارشناسان اقتصادی و صاحب نطران سیاسی و اقتصادی موافق بر این باورند که :

حضور ایران در جامعه جهانی  و ترتیبات سیاسی ان  قدرت رقابت اقتصادی را در صحنه تجارت جهانی افزایش خواهد داد با توجه به دریافت ضرب اول  این تصمیم  و قدرت چانه زنی خود را افزایش خواهد داد و بیش از این ایزوله نخواهد گردید .

امکان جذب سرمایه خارجی و سرمایه گذاری خارجی  و ایجاد اعتماد و اطمینان لازم برای نیل به این مقصود و لحاظ نمودن الگوی چینی  و استفاده و بهرهمندی از انتقال تکنولوژی به ایران  و صنایع داخل.

ایجاد زمینه اشنایی با بانکداری مدرن جهان امروز  و دسترسی به مجراهای متعدد  توزیع و شبکه های اطلاعاتی .

ایجاد فرصتهای سرمایه گذاری در داخل ایران  و ایجاد فرصتهای شغلی و اشتغال و کسب در امد مالیاتی .

دسترسی مستمر در ادامه سطر قبلی  به بازارهای جهانی صادرات  و کمک به توسعه صادرات غیر نفتی  و گسترش روابط بازرگاانی در میان کشورهای عضو و رهایی از عایقی خود ساخته .

استفاده از سیستم حل و فصل اختلافات تجاری و رهایی سرمایه بلوکه شده ایران در دیگر کشورها و به طور اخص اشارت به سرمایه های ایران در امریکا .

توسعه صنعت ترابری  و توسعه نرم افزاری خدمات .

لزوم رعایت استاندارد و ترغیب  استفاده کننده داخلی در استفاده از کالای رقابتی در داخل  در مقام قیاس با کالای هم نوع خارجی.

کاهش ظوابط و مقررات دست و پاگیر اداری در داخل.

دسترسی هر چه سریعتر به سیاستهای تعدیل اقتصادی .

 توسعه سومین صنعت پولساز جهان ،صنعت گردشگری  و  استفاده از گردشگر به عنوان بهترین سفیر صلح و مبلغ دوستی و کسب درامدی با اکتان بالای اقتصادی .

و ارتقای سطوح مختلف شغلی  و مهارتی نیروی انسانی به واسطه متوازن نمودن سطح واردات و صادرات.

ایران نیز میتواند تا با پیمودن مسیری نچندان کوتاه و تحمل سختی ها و مشکلات راه  در مسیر توسعه گام بردارد و ره پیماید و در این بین  ناگزیر از لحاظ نمودن سیاستهای تعدیل اقتصادی و در درجه اول سیاسی است . توسعه سیاسی نیاز امروز جامعه ایران است اگر ایران میخواهد به جرگه کشورهایی چون لهستان و کزیک  و کره جنوبی و هنگ کنگ و ...بپیوندد .اصلاح وضعیت مالی ...ساختار مالیاتی ... صادرات ..واردات..گردشگری ...رقابت ...خصوصی سازی .. توسعه .. مدیریت کلان و خرد  . سیاستهای ارزی و ..........همه و همه نیازمند توسعه سیاسی به قدم اول هستند  و بر طرف نمودن بسیاری از اختلافات  ماننند :

اختلافات به وجود امده  در روابط ایران و اومریکا و اروپا .

اختلافات در سطح بر خورد با اهرمهای مخالف و مخالفان سیاسی در سطوح مختلف.

اختلافات در زمینه ازادیهای اجتماعی

اختلافات در زمینه رد و پذیرش کنوانسیونهای بین المللی و ... 

 که  نهایتن ناکارامدی نظام موجود را تشدید خواهد کرد  و موجبات فروپاشی مبانی نظری و ارمانی نظام حاضر را .فراهم خواهد نمود  گرچه امروز ایران خود گواه این مدعاست ....... و باز طرح مکرر این سوال که ایا براستی شمال تا ابد برد ؟   

منابع مورد استفاده :

موج سوم ،الوین تافلر -- موج زمان ،آدریان بری ---مبانی اقتصاد ،کارل مارکس--- اطلاعات سیاسی اقتصادی،دکتر فرشاد شریعت-- نامه۲۹ ،سعید مدنی---چیستی تمدن ،شارل اشمیت-- جهانی شدن ۷دکتر مسعود نو نژاد . در عرصه جهانی شدن ،فریبا کاظمی همشهری شماره  ۲۹۴۵-- سازمانهای بین المللی،رضا موسی زاده .

 

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه چهارم خرداد 1384ساعت 0:59  توسط علیرضا ( آشیل )  | 

ایران و WTO. (بخش2)
در ادامه پرداختن به سازمان تجارت جهانی و ایران ........ اعضای گات بر چهار دسته تقسیم میگردند .

۱-اعضای اصلی که میتوانند از تمامی حقوق منظور شده از جانب سازمان تجارت جهانی بهره مند گردند و ملزم به اجرای دقیق تعهدات خویش در قالب گات و تعهدات صادره از ان هستند .

۲-اعضای ناظر که با پرداخت سالانه ۱۵۰۰فرانک سوئیس از کلیه مدارک و قطعنامه های مصوبات گات استفاده میکنند  اما متعهد به اجرای ان نیستند ،همانند ایران  که تا مدتها عظو گات بود  تا با اخرین تصمیم شورای گات در ۱۹۹۲ مدت زمان حضور کشورهایی چون ایران به مدت ۵سال محدود گردید که پس از خاتمه  این مدت کشور مورد نظر میباید تکلیف خود را روشن نماید یعنی اینکه یا عضو رسمی گردد و پیش نویس عضویت در گات را ارائه دهد تا به تصویب رسد یا اینکه دلایل عدم عضویت خود را شرح دهد .اعضای ناظرباید گزارش سالانه اقتصادی و تجاری خویش را هر ساله تسلیم گات نمایند  و مبلغی را به عنوان یارانه داوطلبانه به گات پرداخت نمایند .

۳-اعضایی که سابق بر این مستعمره کشوری بودند و اکنون استقلال یافته اند  و قادر به عضویت در گات با استناد به  حمایت از اطلاعیه تحت الحمایه قبلی نمایند که در دوره مستعمره بودن خویش به امضا رسیده است که البته در این حالت میتوانند از حمایت کشور مورد اشاره نیز برخوردار گردند.

۴-عضویت مشروط که از خق رای و دیگر حقوق اعضای کامل  گات مانند امتیازات تعرفه ای محروم است و به عنوان عضوی چون ناظر پایین دست حضور دارد .مانند کشوری چون تونس. 

کلیه اعضا بر ازاد سازی تجارت  بین الملل و افزایش سهم کشورهای در حال توسعه  سازگار با توسعه اقتصادی اشاره دارند و در این بین دیدگاه موافقان و مخالفان از اهمیت ویژه ای بر خوردار است  دیدگاهی که شامل حال ایران نیز میگردد و جهان سوم را نیز شامل میگردد . از دیدگاه موافقان کشورهای جهان سوم ابتدا باید  نتایج اولیه جهانی شدن و پیامدهای ان را در سطوح مختلف بپذیرند  و خصوصا بر سطوح اقتصادی  و تکنولوژیک اشاره دارند  و به تجربیاتی چون مقایسه وضعیت دو بلوک شرق و غرب  اشاره دارند و به حکم قیاس به طور مثال وضعیت دو المان شرقی و غربی و یا دو کره شمالی و جنوبی را با یکدگر قیاس میکنند . از دیگر موارد بر حجم تجارت  جهانی در سالهای دور و نزدیک و مقایسه وضعت کسورهای اسیای شرقی  تا قبل از ازاد سازی  سیاست توسعه صادرات و بهبودی چشمگیر ان با وضعیت کنونی اروپا و امریکا یا قیاسی در همان سالها. رونق اقتصادی  و تجارت خارجی که به کمک سرمایه گذاریمستقیم در این کشورها انجام پذیرفته و چین را میتوان مثال قابل توجیه و بارزی دانست . گسترش روابط بین المل و بازتاب ان در  توسعه صنعت گردشگری .بهره مند شدن از مهارت و تخصص در کشورهای  در حال توسعه با گرفتن  ضرب اولیه جهانی شدند در ان کشورها که بازدهی  عوامل تولید را بر عهده دارد  همانند تولید قطعات با رعایت حق امتیاز و فراتر از ان تولید انحصاری .حذف مالیاتهای تجاری تحمیل گردیده بر تولید  که کاهش نرخ تعرفه و مالیات بر واردات را افزایش خواهد داد  اما از طرفی با کاهش میزان کالای مشمول مالیات بر تولید میتواند یکی از مخلین و سام خواهان حق تولید را به حاشیه براند .

اما دیدگاه مخالفین حکایت از این دارد که این نظام ویژه اقتصادی بر پایه های لیبرالیسم استوار است  و هدفش امریکایی شدن و تحمیل الگوهای امریکایی بر جهان است و بر منافع کشورهای پیشرفته جهان دلالت دارد  چرا که بدین شکل تنها کمی بیش از بیست در صد جهان  و به شکل مستدل کشورهای پیشرفته همرا با کشورهای صاحب ثروت و ثروتهای طبیعی از خان نعمت بهرهمند میگردند و دیگران به عقب رانده میشوند که نه پیشرفته هستند و نه صاحب و مالک ثروتهای  طبیعی اباشته شده در مرزهای جغرافیایی و این تفکیک جهانی شدن را بر نمیتابد و با نفس یکپارچگی مخالف است  و بر سیطره فرهنگی  و فرهنگ غربی بر شرق و شرقیان تکیه میورزند  و به بحرانهای مالی و سلطه فرهنگی غرب و ازادی سرمایه گذاری در این کشورها و بر انگیخته شدن احساسات ناسیونالیستی  و به خطر افتادن معاش اکثریت انسانها و نادیده گرفتن نیروی کار . محیط زیست ئ تمرکز قدرت و ثروت و به یک کلام تحمیل چالشهای شمال بر جنوب نیز تکیه دارند . اما ایا منتقدین بر جهانی سازی  و جهانی شدن بر تقدم توسعه سیاسی بر توسعه اقتصادی نیز  اشاره دارند ؟ایا  روند جهانی شدن به تغییرات ژئواکونومیک و تحمیل ان بر ژئو پلیتیک نیز می انجامد؟ یا اساسن باید این رابطه را به شکلی معکوس بیان نمود ؟ واکنش کشورهایی ایزوله شده ای چون ایران با عایقبندی به عمر بیش از دو دهه نسبت به تقدم هر کدان از ان دو  مورد سنجش قرار گرفته است ؟ اواخر سال گذشته به واسطه نوع شغلم سفری به نهاوند داشتم  و در مسیر رفت و بر گشت به نهاوند و دیگر مناطقی که در حاشیه قرار گرفته اند  این پرسش به تکرا و تکرار برایم مطرح گردید که ایا به واقه در حال توسعه هستیم ؟شاخصه های توسعه محدود به چند شهر مهم و پر جمعیت ایران میگردد؟ پس سهم بقیه این سرزمین ز توسعه  کجاست ؟ چرا توسعه ایران شمول نیست ؟ ....... دوستی عبارتی را میگفت که :شمال تا ابد برد . ایا براستی شمال تا ابد برد؟  ........ادامه دارد ....

2 نوشته شده در  دوشنبه دوم خرداد 1384ساعت 12:14  توسط علیرضا ( آشیل )  |