تبليغاتX
آشیل
آشیل
نَ... به قُفل

 نگاه داشتن اسرار به نهان را سخت‌ترین امور ‌می‌باید دانست . فاصله جاری شدنش به زبان و برون افتادنش از پس  پرده به آن ‌میزان کوتاه است که در وصف نمی‌گنجد . خصوص آن‌که انگیزه‌ی گفتن همیشه باقی ست .  فاصله‌ی "گفتن "به جای  "نگفتن"  به سهولت جا به جا کردن تَک نقطه‌ای می‌ماند . نقطه‌ی " نَکُش " را که برداری و به پایین بگذاری نتیجه عاید می‌شود " بُکُش" . تمام است . ضربان نبضی به نقطه‌ای ناچیز بسته است .

جمهوری اسلامی از نخستین روزهای استقرار، شیوه هایی رفتاری چون : " زیر آب‌زنی" و "خبرچینی " و " انسان فروشی"  و " فضولی " را در سطح جامعه اشاعه داد . حکایتی چون حکایت مردمان در بند اتحاد جماهیر شوروی سابق که هر کدام آن دیگری را می‌پاییدند تا آن روز که سبیل( استالین ) به کناری افتاد و خروشچُف که به جایش نشست ، میلیون‌ها سند دست نوشت و بزرگ و کوچکی بود که از پرده برون افتاد از  ردزنی‌های بی‌ارزش متقابل روزانه‌ی مردمان محلات و شهرها و دهستان‌های خرد و کلان اتحاد جماهیر شوروی به نزد کا.گ.ب . دستگاه امنیتی طویلی با میلیون‌ها کارمند بی‌مواجب که به شبانه روز و به عادت به ماه‌رخ یکدگر بودند . اثرات آن جو ملتهب و تردید هنوز بر مردمانش باقی ست . مردمانی که به هنگامه‌ی همکلام شدنشان هنوز به دیده‌ی تردید و دو دلی به تو می‌نگرند . شیوه‌ی جمهوری اسلامی  نیز آن‌گونه که به فراز آورده شد اینچنین است . استقاده از نهاد‌هایی به اصطلاح تنیده در پوسته مردمی . چون شوراهای اسلامی کار ، دفاتر امور تربیتی مدارس ، تشویق به عضویت در پایگاه‌های بسیج به جهت رخنه در اقشار مردمی که از نهاد خانواده خویشاوندی و خویشاوندان آغاز گشته ، اعلانات بر معابر و شاهراه‌های درون کشوری و اعلام شماره های تماس و ...

شکستن حریم خصوصی بسان بذریست که در حکم میثافی اجتماعی در جامعه‌ی امروز ایران از جانب حاکمیت فعلی پراکنده گشته . نظام حاکم خود را بی‌نیاز از دق‌الباب درب هر ذهنی می‌پندارد .به سال‌های طغیان ۱۳۵۷ که شاید به باور نبود حزبی ملی به قدرتی در خصوص جهت دهی افکار عمومی مساجد به پایگاهی مرتبط مبدل گشته بودند و دیگر احزاب ناتوان از جذب بخش منفعل جامعه‌ی شریک در طغیان آن روز هر چند اندک ، زمینه برای تجاوزی ذهنی آماده گشت .اندیشه‌های تحمیلی مسلط امروز حاصل تلاش دیروز حاکمیت است . جامعه ای که می‌رفت خرافه را به کناری نهد . جامعه ای که در برزخ میان نئاندرتالیزم و مدرنیسم، گرایش به سوی دومی را درصدد بود  ، با اتکاء بر زمینه‌ی دیروز ،اندیشه‌ی مسلط امروز را پذیرا گشت و مبدل به فالبی مادر که گدازه اندیشه امروز را پذیرا باشد .  آن‌چه را که آقای خمینی به آن اشارت نداشت به سال‌های پیش از طغیان ۵۷ ،به سال‌‌های بعد از آن ،در حکم اندیشه‌های ناگسستنی وی درآمد . حاصل اندیشه‌های وی حکم فرهنگ طبقاتی مسلط ناخواسته را یافت و حداقل امتیازی را که کسب نمود سکوتی حاصل از عدم واکنش جامعه‌ی امروز و آن روز بود در برابر آنچه که وعده داده و نداده بود . 

حکایت چرایی  سر برون آوردگان امروز که در عین هنرمندی و از سر بی‌هنری به صنع خبرچینی و انسان فروشی در ره طی طریق ،از "چی" به " باشی " هستند ،  روشن نیست!. ذات و سرشت که در فرایند اجتماعی شدن بی‌معناست ،اما شاید هم حکایت، حکایت "هوچی‌های " شب‌های قدیم طهران باشد که به قول جعفر شهری  افرادی بودند که برای پاسبانی شب‌های محلات قدیم تهران و مغازه ها و معابر استخدام شده بودند که از نیمه شب‌ به سحر به نگاهبانی مشغول بودند و چوبی به دست و "هو " می‌کشیدند و هر جنبدنده‌ای  که می‌دیدند نشانش را از دور می‌پرسیدند که ای سیاهی تو کیستی و چه ‌می‌خواهی ؟! و در این بین یکی از "هو" های دیگر آنان نیز این بود که آهااای "نَرینی به قُفل "، چرا که در آن روزگاران تهران بودند افرادی باج‌گیر که اگر از صاحب دکانی تلیکه و پولی دریافت نمی‌کردند به رایگان و بی‌زحمت ،شب هنگام به قفل دکان وی و گوشه و کنارش اجابت مزاج ( مدفوع -می‌ریدند ) می‌کردند و صبح به گوشه ای می‌نشستند و صاحب دکان را می‌پاییدند . صبح هنگام که صاحب دکان مات و مبهوتِ شیرین کاری شب پیش می‌شد و مخلوع از هر جنبش و مستاصل می‌ماند ،آنان از کنج نهان بیرون می‌امدند و با گرفتن پولی  مدفوع خود را پاک می‌کردند .

2 نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 21:13  توسط علیرضا ( آشیل )  | 

حفاظت از امنیت و جان کیانوش سنجری
 

از کمپین حفاظت از جان و امنیت کیانوش سنجری حمایت کنیم .

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 21:50  توسط علیرضا ( آشیل )  |